چندي است عاشقانه دلم ميزند دلم
از ماجراي چشم تو دم ميزند دلم
*
نام تو از شبي كه به رگ هاي من دويد
يك در ميان براي خودم ميزند دلم
*
اين را كه مردمان ضربان نام كرده اند
دست خوش است بر سر غم ميزند دلم
*
روزي هزار بار ورق هاي كهنه را
مشتاق وبي قرار به هم زند دلم
*
هر جا به سبزخاطره ها ي تو ميرسد
انگار در بهشت قدم ميزند دلم
*
يك شب به خنده گفت چرا داد ميزني ؟
اين قدر هي نگو كه دلم ميزند دلم
*
حرفش ادامه داشت كه بي اختيار من
گفتم عزيز من چه كنم ميزند دلم
*
آرام برد گوش مرا روي سينه اش
دديم چنين كه اوست چه كم ميزند دلم
*
ديدم در اين قمار دل او برنده است
ديدم فقط به قدر عدم مي زند دلم
نوشته شده توسط مریم در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 17:55 |
لینک ثابت |